تبليغاتX


LOVE

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

ستاره

In The Name Of GOD 

ستاره بارون كن و داغون كن  بيا حالمو دگرگون كن و برو

ديوونه بازي كنو ....... كن و بيا باز دل و راضي كن و برو

موهاتو افشون كن بيا باز دلو پريشون كن و برو

شيدا شو و غوغا كن بيا آتيش و بر پا كن و برو

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا

اون يه حس موندگار نيست برو

به اين عشقا اعتبار نيست برو

نه گناه منه نه تقصيره تو

اين زمونه سازگار نيست برو

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا

ستاره بارون كن و داغون كن  بيا حالمو دگرگون كن و برو

ديوونه بازي كنو نازي كن و بيا باز دل و راضي كن و برو

موهاتو افشون كن بيا باز دلو پريشون كن و برو

شيدا شو و غوغا كن بيا آتيش و بر پا كن و برو

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا

اون يه حس موندگار نيست برو

به اين عشقا اعتبار نيست برو

نه گناه منه نه تقصيره تو

اين زمونه سازگار نيست برو

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا

نمون اينجا برو نمون اينجا


19:16 | صنم

شنبه هفتم دی 1387

...ارامش ضمير است

In The Name Of GOD

 

تو بدان عشق همانيست كه نيست

مـاه دي خوش امدي هرچند كوتاه ولي ..

اگر بتوانم شكستن دلي را مانع شوم زندگي را عبث نگذرانده ام

اگر بتوانم از رنج انسان ديگري بكاهم يا دردي را تسكين دهم

يا سينه سرخي فرو افتاده را باز در اشيان جاي دهم

انگاه زندگي را بيهوده سپري نكرده ام

ترنم باد اواي دريا به من مي گويند كه  از بودن خود شاد باشم

وجد را در حيات يافتم صرف احساس همان وجد است

 

 

The secret of happiness is freedom,

And the secret of the freedom Courage

‌‍ ــــ دي ـــ

سنبل: بز   عنصر : خاك    سياره: ساترن

اعضاي اسيب پذير : زانوها و استخوان ها

روز اقبال: شنبه   اعداد شانس:8و9

سنگ خوشيمن :عقيق رنگارنگ

رنگ:سياه ، قهوه اي

 


21:58 | صنم |

جمعه بیست و نهم آذر 1387

شب يلدا

In The Name Of GOD

       

سلام شب يلداتون مبارك باشه

چه خبرا ؟! من كه مي دونم

مي خواين چه كارهايي بكنين

مي گيد نه ؟ نگاه كنيد

امـــروز رو قرمــــز مي بينم

شيريني و

سيب وآجــــــــــــيل و

هندوانه

       

 

مبـــاركمان بــاد


17:21 | صنم |

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387

...دنیای بغرنج

In The Name Of GOD

 

در زمين عشقي نيست كه زمينت نزند اسمان را درياب

در زمين عشقي نبود من مي خواهم اسمان را دريابم

پاييز مي رود و فرصتي ندارم بايد همراه با او

بروم به كجا نمي دانم تو مي ايي ؟ نمي ايي؟

دوباره تنها بروم چرا؟چگونه؟ به كدام سمت؟

در ژرفاي زمستان سر اخر  يافته ام تابستاني فناپذيردرون من است

انديشيدن بي هيچ كژي وكاستي شادي انسان است

معنا و مقصود زندگي تمامي هدف و نهايت انسان است

ضرورت خواستن حقيقي سنگ بناي ازادي ماست

ادمي را شاد كن همين و بس

كسي كه امنيت خاطر داردبانگ  بر مي اورد

فردا را باكي نيست چه امروز زيسته ام

 

 سرور اميزترين لحظه هاي دل من لحظاتي است كه

احساساتم نثار استان معدود چهره هاي گرانقدر مي شود

زندگي را بي هيچ شرطي مي پذيرم بسياري سعادت را مشروط طلب مي كنن

 سعادت را وقتي احساس خواهي كرد كه هيچ شرطي بر ان قائل نشوي

مسرت در اشيا نيست مسرت در بطن ماست

شايد گروهي از ما خوشبختي را بيابند اگر چنين مذبوحانه

در جستجوي ان بر هر دري نكوبند

 


23:0 | صنم

سه شنبه چهاردهم آبان 1387

پلك تر‍‌‍‍‌‌ ِعشق

 

In The Name Of GOD

معشوق ز عاشق پرسيد به كدام عاشق تري خود يا من

وعاشق پاسخ داد از بهر خود مرده ام و از براي تو زنده ام

نام و نشانم را از كف داده و حضورم تنها به خاطر تو است

آموخته هايم را از ياد برده و با شناخت تو دانشمند گشته ام

تمام توانم را از دست داده و از نيروي تو توانمند شده ام

عاشق خود هستم عاشق تو هستم

عاشق تو هستم عاشق خود هستم

 

به سر تپه ي معراج شقايق رفتند پشت هيچستان چتر خواهش باز است

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود زنگ باران به صدا مي ايد ادم اينجا تنهاست و

در اين تنهايي سايه ي ناروني تا ابديت جاريست پس به سمت گل تنهايي مي پيچي دو قدم

مانده به گل پاي فواره ي جاويد اساطيرزمين مي ماني  و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد در

صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي كودكي مي بيني رفته  از كاج بلندي بالا جوجه بر

دارد از لانه ي نور و از او مي پرسي ((خانه ي دوست كجاست؟!))


14:32 | صنم

شنبه چهارم آبان 1387

نفس هاي پيچك

In The Name Of GOD

 

 

هرگز آرزو نكرده ام يك ستاره در سراب آسمان شوم يا چو روح برگزيدگان

همنشين خامش فرشتگان شوم هرگز از زمين جدا نبوده ام با ستاره آشنا نبوده ام

روي خاك ايستاده ام با تنم كه مثل ساقه ي گياه باد و آفتاب و آب را مي مكدكه

زندگي كنم باور ز ميل بارور ز درد روي خاك ايستاده ام

تا ستاره ها ستايشم كنند تا نسيم ها نوازشم كنند

از دريچه ام نگاه مي كنم جز طنين يك ترانه نيستم جاودانه نيستم

جز طنين يك ترانه جستجو نمي كنم در فغان لذتي كه پاكتر از سكوت

ساده ي غميست آشيانه جستجو نمي كنم در تني كه شبنميست روي زنبق تنم

برجدار كلبه ام كه زندگيست با خط سياه عشق يادگارها كشيده اند مردمان رهگذر:

قلب تير خورده شمع واژگون نقطه هاي ساكت پريده رنگ بر حروف در هم جنون

هر لبي كه بر لبم رسيد يك ستاره نطفه مي بست در شبم كه مي نشست

روي رود يادگارها پس چرا ستاره آرزو كنم

اين تراته ي من است دلپذير دلنشين پيش از نبوده بيش از اين

 

 

من پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه در اقيانوسي مسكن دارد

و دلش را در يك ني لبك چوبين مي نوازد آرام آرام

پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد

و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد


16:28 | صنم

شنبه بیستم مهر 1387

گلپونه هاي سوزان

In The Name Of GOD

 

 

سلام مي كنم به همه ي شما گلا و خوشگلا

توي اين آپ مي خوام براتون

 ((5گوشه ))خوشگل موشگل بــذارم

خوب جيگلا   ؟!  

 

===============================

 

شعـــرپاييــــــــز

از چهره ي طبيعت افسونكار بربسته ام دو چشم پر از غم را

تا ننگرد نگاه تب آلودم اين جلوه هاي حيرت و ماتم را

پاييز اي مسافر خاك آلود در دامنت چه چيز نهان داري

جز برگ هاي مرده و خشكيده ديگر چه ثروتي به جهان داري؟

پاييز اي سرود خيال انگيز پاييز اي ترانه ي محنت بار

پاييز اي تبسم افسرده بر چهره ي طبيعت افسونكار

 

===============================

 

يــــــــك داستـــان كوتاه

(مشــــعـــل)

مــردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل

و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن

و تاريك راه مي رفت مردي جلو رفت و از فرشته پرسيد:

((اين مشعل و سطل اب را كجا مي بري؟))

فرشته جواب داد: مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش

بزنم و با اين سطل آب آتش هاي جهنم را خاموش كنم.

آنوقت ببينم چه كسي واقعآ خدا را دوست دارد

 

===============================

 

نصيــــحت پاييزي

هر قدر انسان بيشتر سرچشمه هاي شادي را

در خود بيابد شادتر خواهد بود

رفيع ترين گونه گون ترين و پايدارترين

خوشي ها خوشي هاي ذهن انسان است

 

===============================

عشــقولانـــگي

                                    حتي در استانه ي دروازه هاي بهشت     

از فرط شادي روي بر مي گردانم چون مي شنوم كه مي گويي

((دوستت دارم)) وقتي .جايي.روزيR.J.U

 


19:2 | صنم

چهارشنبه دهم مهر 1387

..من کجا خاک فراموشی کجا

 

In The Name Of GOD

اي ارزوي تشنه به گرد او

بيهوده تار عمر چه مي بندي؟

روزي رسد كه خسته و وامانده

بر اين تلاش بيهده مي خندي

___________________________________

 باز هم قلبي به پايم اوفتاد باز

 هم چشمي به رويم خيره شد

باز هم درگير و دار يك نبرد

 عشق من بر قلب سردي چيره شد

__________________________

اينجا ستاره ها همه خاموشند

اينجا فرشته ها همه گريانند

اينجا شكوفه ها ي گل مريم

بي قَدَر تر زخار بيابانند

_________________________

5نكته ي مهم

1- مجرد ها به اشتباه فكر مي كنند كه محبوب ان ها بايد در همه ي علايق ان ها

شريك باشد پس به دنبال همسري ميگردند كه علايق و سليقه هايي شبيه ان ها

داشته باشدولي نمي دانندكه ان ها درصدها و حتي هزاران جا مي توانند

 همسر مناسبي بيابند بي انكه كاملاً شبيه ان ها باشد

-------------------------------------

2- مابا نثار كردن قلبي گشوده و عشقي حقيقي بزرگترين لذت

زندگي را تجربه مي كنيم

-------------------------------------

3-هر يك از ما با ارزشي يگانه و خاص به دنيا مي ايد هيچكس نمي تواند

شماي بهتري باشد

----------------------------------------

4- مردم با هم فرق دارند دانستن اين حقيقت اساسي براي يك رابطه ي

مثبت و عاشقانه بسيار مهم است

 

-------------------------------------

5- وقتي ما حس مي كنيم كه كسي ما را از خود رانده يا از چيزي

محروم شده ايم قلبمان ازرده مي شود

-------------------------------------

همه چيز براي من و تو مي شكفد L.U

و اوّلين انديشه جهان فقط مي تواند   

 از ان ما باشد ما عاشقيم  و بهشت براي ما افريده شد

 فقط براي من و تو 

 

   R.D. Tبگذار تا دل من بي انتها تكرار كند كه تنها تو را مي خواهد فقط تورا

  

E.Yايا براي چشمانم عزيز تر از نور نيستي ايا درون همه ي رگ هايم جاري نيستي

ايا اميخته با زندگي وسازنده ي روح من نيستي

 

W.SHخداوند زن را آفريد خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد

 

نه از سر او تا بر او مسلط گردد نه از پاي او تا لگد كوب اميال او گردد

 

 بلكه از پهلوي او تا برابر او باشد و از زير بازوي او تا در حمايت او باشد

 

و از نزديكترين نقطه به قلب اوتا محبوب او باشد . شكسپير

 

Touch us gently time!

Let us glide down thy stream

Gently  

Through a quiet dream

B.W.P

 

مي تواني بگويي كسي را دوست دارم كه نمي شناسم؟ نه چون كه

 

ممكن است هنگامي كه گريه مي كني خندان باشد

 

 

 


22:22 | صنم

دوشنبه سوم تیر 1387

مهبان

 

In The Name Of GOD

 

سلام اجی صنم

 

 

خوبی گلم

 

 

من اومدم وبلاگت نظر بدم دیدیم وبلاگت حذف شده

 

 

منم دوباره ساختمش که بدم بهت شروع کنی

 

 

یهنی خودت حذفش کردی

 

 

زود بیا پیشم بهم بگو تورخدا ناراحت شدم

 

 

داداش مهبان

 

 


18:21 | صنم

پنجشنبه یکم فروردین 1387

من به سرزمین دلتنگی تو تبعیدم

 

In The Name Of GOD

 

سلام دوستاي گلم عيد و به همتون تبريك ميگـــــم

عيد عيد عيد كي قدرش رو مي دونه

عيد عيد عيد اره عزيز تر از جونه

________________________________

كاش بر ساحل رودي خاموش عطر مرموز گياهي بودم

چون بر انجا گذرت مي افتاداز سراپاي تو لب مي سودم

كاش چون پرتو خورشيد بهارسحر از پنجره مي تابيدم

از پس پرده لرزان حرير رنگ چشمان تو را مي ديدم

_______________________________

 

 

 

 

 

نصيـــــــــــــــــــحت بهــــــــــاري

 

غزل حافظ را مي خواندم مرغ سبز فلك ديدم و داس مه نو

تا به انجا كه وصيت مي كرد گر روي پاك و مجرد چو مسيحا به فلك

از فروغ تو به خورشيد رسد صد پرتو دلم از نام مسيحا لرزيد

از پس پرده ي اشك.  من مسيحا را بالاي صليبش ديدم

باسرخم شده بر سينه كه باز به نكوكاري پاكي خوبي

عشق مي ورزيد وپسرهايش را كه چه سان پاك و مجرد

به فلك تاخته اند و چه اتش ها هر گوشه به پا ساخته اند

و برادرها را خانه برانداخته اند

 

 

 


11:14 | صنم