تبليغاتX
love&hate

  In The Name Of GOD

8 letters, 3 words, 1 meaning... i love you


I am opening an emotional bank account for u sweetheart,so deposit your love
in it and you will get the interest

if i could die early i would ask God if i could be your guardian angel, so i could
wrap my wings around you and embraces you whenever you feel alone...

it is hard to talk when your in love because when i look into your beautiful i get
my breath taken away

R.for red ,red for blood ,blood for heart, heart for love, love for u ,u for me,
me is u , I love u

Ur my strength, My luv, My heart.Ur luvn touch i long 4 so mch,Ur voice so
softly dat whispers i'm ur's 4ever b mine my baby "I LOVE U"

ill drop a tear drop into the ocean & the day i find that tear drop is the day
i stop loving u!

baby i have an addiction problem.people say i shud go to rehab but I
always tell the m i dont wanna go cause im addicted to ... YOU

one day the moon sed 2 me, if ur lover makes u cry why dont you leave ur
lover.. i looked at the moon n replied would u every leave ur sky?

When u feel alone just look at the spaces between ur fingers remeber that
in those spaces u can c my fingers locked with urs 4ever!!!

there was an headcount of angels in heaven, pandemonium strucked
discoverin dat an angel is missing, pls call heaven & tell dem ur safe wit me,
my sweet angel

I am in da emergency room now talk'n to da doctor he says it doesn't look
good he says I am going to die... If I ever stop loving YOU!

             

+ نوشته شده توسط صنم در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389 و ساعت 16:20 |

In The Name Of GOD

 

هیچ جز حسرت نباشد کار من

بخت بد بیگانه ای شد یار من

بی گنه زنجیر بر پایم زدند

وای از این زندان محنت بار من

وای از این چشمی که می کاود نهان

روز و شب در چشم من راز مرا

گوش بر در می نهد تا بشنود

شاید ان گمگشته اواز مرا

گاه می پرسد که اندوهت ز چیست

فکرت اخر از چه رو اشفته است

بی سبب پنهان مکن این راز را

درد گنگی در نگاهت خفته است

گاه می نالد به نزد دیگران

(کو دگر ان دختر دیروز نیست)

((آه آن خندان لب شاداب من))

این زن افسرده ی مرموز نیست

من پریشان دیده می دوزم بر او

بیصدا نالم که اینست انچه هست

خود نمی دانم که اندوهم ز چیست

زیرلب گویم چه خوش رفتم ز دست

همزبانی نیست تا بر گویمش

راز این اندوه وحشتبار خویش

بی گمان هرگز کسی چون من نکرد

خویشتن را مایه ی ازار خویش

+ نوشته شده توسط صنم در سه شنبه چهاردهم دی 1389 و ساعت 21:6 |

In The Name Of GOD

یادم نمیره بوی عطری که واست خریدم اون روز برفی

به جز اسم تو روی لبای من اون روزا نبود دیگه حرفی

یادمه اون روز دستاتو  اروم گذاشتی توی دستهای من

     گفتی بهترین روزای زندگی یعنی روزای با تو بودن

سوز برف دست هاتو می لرزوند اما گرم گرم بود دل تو

اون روز هیچ کسی تو خیابون نبود به جز قلب من و تو

یادمه اون روز تو ازم پرسیدی تا کی عاشقم می مونی

 منم میگفتم همیشه عاشقم خودت اینو میدونی

اون روزا زود گذشت حالا بین ما فاصله زیاده 

می خوام که بدونم کیه که قلبش رو به قلب تو داده

حالا من به عشقت میرم تو اون خیابون و می شینم

می خوام که بدونی بعد این همه سال عاشق ترینم

+ نوشته شده توسط صنم در دوشنبه یازدهم مرداد 1389 و ساعت 23:17 |


Powered By
BLOGFA.COM